X
تبلیغات
کاناپه

کاناپه

1. What motivates people to take drugs or drink alcohol and why?

Enough extent of stress is necessary for life but sometimes people experience some stressful event out of their tolerance. In these situations if they can not find the solution, they may want to escape from its problem with distorting the reality. Because of this they come to illicit drugs, alcohol and other psychoactive drugs to distort the reality.

Use drugs for confronting with stressful life events is very total motivation and we can divide it to some cases.

People use drugs to have a better feeling (Valfere 2001, p. 325), to be more attendance and have more energy (Halgin, withbourne 2007, p. 357 ). Some young people when see their friends use drugs and forget their problem and experience elation encourage using drugs curiously. Some individuals use drugs for escaping from anxiety thoughts and worrying. Another motivation can be economical problems like unemployment. Increasing the sexual pleasure can be another wrong motivation because substance abuse decreases it. Lonesomeness feeling, having no good friend, family and social problems can lead individual to substance abuse. Availability and easy preparation of drugs can encourage people for using them (Sotoude 2007, p.197-198). Medias play an important roles in encourage youths to substance abuse. Medias show champions with extraordinary potential, stars with ideal body and newest fashion which have a large influence on adolescents (pickhardt 2008, p. 89) Medias with showing ideal people who are addicted to drugs can make positive attitudes about substance abuse in youths. Being like them can be another motivate for adolescents to substance abuse.

2. Who is most vulnerable to substance abuse?

“Several theories have attempted to explain why people use mind-altering chemicals. Biological theories state that there are variations between ethnic groups that offer genetic and biochemical explanations for substance abuse. Theories relating to psychological problems as causes, and environmental theories concentrate on the individual, the family and sociocultural surroundings in which substance abuse takes place”(Valfere 2001, p. 332).

According to biological theories, vulnerability to substance abuse is heritage. Recent researches show addicted people have up to 36% relatives who substance abuse while, this extent is 15% in control group (Teesson, Degenhardt, Wayne 2005, p.37) substances abuse vary according to minority group. For example, the use of cocaine is higher among blacks, whereas whites and hispanics prefer alcohol(Valfere 2001, p. 327).

According to psychological theories, individual develop some troublesome beliefs about using alcohol by mixing reinforcement with observation learning when they are child(Halgin, withbourne 2007, p.343).

Researchers of environmental theories, believe that when stressful life events in family, community, culture and genetic vulnerability mix with each other, lead individual to substance abuse(Halgin, withbourne 2007, p.344). These theories concentrate on individual like his attitudes; “Positive attitudes about substance abuse and having friends who hold similar views are attitudes and beliefs found to be associated with substance use”(Mash, Wolfe 2005, p.374). family is an important place for learning behaviors. Parents who use drugs and alcohol, make their children at risk of being addicted in their adolescent. “If teens held positive expectancies about alcohol use and believe their parents did not hold strong expectations for them not to drink, they were much more likely to initiate alcohol use. Low monitoring, or the extent to which parents do not know where their adolescent are and who they are with has consistently emerged as a predictor of adolescent substance use”(Mash, Wolfe 2005, p. 374). Poverty, social pressures, unemployment, illiteracy, liaison, membership in special music groups and involvement in some religious groups can be predictor for people to substance abuse(Kashani, Vaziri 2008, p. 233).

 

References:

Halgin P. / Krauss Whitbourne Susan: Abnormal Psychology. Fourth edition, translated in farsi by Y. Seyed Mohammadi, (2007), Ravan, Tehran, p. 343 - 357

Lotfi Kashani Farah / Vaziri Shahram: Child Psychopathology, Second edition. (2008), Arasbaran, Tehran, p. 233

Mash Eric J. / Wolfe David A.: Abnormal Child Psychology, Third edition. (2005), Thomson Learning, Inc. United States of America, p. 374

Morrison Valfere: Mental health care , second edition. (2001), Mosby, Inc. United States of America, p. 325 - 332

Pickhardt Carl E.: Keys to Raising a Drug-Free Child by. translated by M Hounan, (1380) Saberin, Tehran, p. 89

Sotoudeh H.: Social Pathology. Third edition, (2007), Avaye No, Tehran, p. 197 - 198

Teesson Maree / degenhardt Louisa / Hall Wayne: Addictions. translated in farsi by M. Sadeghi Benis, A. Taheri, F.N. Al Agha, (2005), Savalan, Tehran, p. 37

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 1:32  توسط روانشناس  | 

جامعه قانونمند

انسانها به جوامع نیازمندند چرا که به تنهایی نمی توانند نیازهای خود را برطرف سازند. فرد انسان فقط وقتی می تواند دارای حقوق باشد که در هیئت اجتماع زندگی نماید(مدنی،١٣٨٢).

زندگی اجتماعی انسان تحت حاکمیت قواعد یا هنجارهای اجتماعی است. اگر ما از قواعدی که بعضی انواع رفتار را در زمینه های معینی به عنوان رفتارهای مناسب و رفتارهای دیگری را به عنوان رفتارهای نامناسب تعریف می کنند پیروی نمی کردیم فعالیتهایمان دستخوش هرج و مرج می گردید (گیدنز، ١٣٧٩).

آزادی، توانایی انجام هر آن عملی است که به حقوق دیگران لطمه وارد نکند؛ آزادی یک نظم قانونی و یک عمل مسئولانه است(مٶتمنی، ١٣٨٢). در حالیکه آنچه امروزه از مفهوم آزادی به چشم می خورد، رهایی بی قید و شرطی است که در آن هیچ جایی برای هیچ کس جز خود فرد به چشم نمی خورد. اگر فرد در جامعه نمی زیست شاید چنین مفهومی از آزادی می توانست کارساز افتد اما نکته اینجاست که چنانچه پیشتر اشاره شد فرد برای تامین نیازهایش ناگزیر است که در اجتماع زیست کند و با همنوعانش سازش کند و در مسیر این سازش، ناچار است از آزادی بی قید و شرط چشم بپوشد و در برابر عدم اهمال در حقوق دیگران مسئولانه عمل کند. به منظور مشخص بودن حدود این مسئولیت است که جوامع به ایجاد قوانین پرداخته اند.

یک منبع اینترنتی١، در نقل قولی آزادي را ايمني از اجبار و تجاوز ديگران می داند و خاطر نشان می سازد اين ايمني جايي که قانون نباشد، موجود نيست از اين رو تعارض ميان قدرت دولت و آزادي فرد با "قانون" حل مي‌شود و اين قانون است که مي‌تواند در نزاع فرد و دولت داوري کند. اگر هر دو طرف به قانون پايبند باشند هم دولت مي‌تواند به وظايف سياسي خود عمل کند و هم فرد مي‌تواند از آزادي سياسي خود در جامعه بهره ببرد.

قوانین هنجارهایی هستند که توسط حکومتها به عنوان اصولی که شهروندان می بایست از آنها پیروی کنند تعریف شده اند و علیه کسانی که از قوانین پیروی نمی کنند از ضمانتهای اجرایی رسمی استفاده می شود. هر جا که قانون وجود دارد، جرم نیز وجود دارد. زیرا ساده ترین تعریف جرم عبارت است از هر شیوه ی رفتاری که قانون را نقض می کند(گیدنز، 1990).

البته نباید انتظار داشت که در جامعه، قانون بتواند به طور مطلق رذایل اخلاقی را از بین ببرد چرا که همانطور که جناب هوشمند فتح اعظم به نقل از حضرت عبدالبهاء می فرمایند؛ "در عالم انسانی دو رادع است که از ارتکاب رذائل حفظ می نماید. یک رادع قانون است که مجرم را عذاب و عقاب می نماید ولی قانون، رادع از جرم مشهود است. رادع از جرم مخفی نیست" (فتح اعظم، ٢٠٠٨).

با اینحال می توان جامعه ی قانونمند را به عنوان بستری برای رشد فرهنگ و مدنیت مادی و معنوی دانست. چرا که جامعه ی قانونمند می تواند انسان ها را از زیر بار ظلم متجاوزین حقوقشان نجات داده، به آنها مجالی برای رشد و پیشرفت در همه ی جوانب زندگی دهد. حال ضمن تعریفی از جامعه ی قانونمند باید دید خصوصیات یک جامعه ی قانونمند چیست و چه وقت جامعه ی قانونمند می تواند موجبات امنیت و آرامش و رشد و اعتلای انسان را فراهم سازد؟

با توجه به این تعریف که "جرم به منزله ی تخلف از قوانین جزایی، عملی است که اکثر افراد جامعه آن را تایید نمی کنند"(دادستان، ١٣٨٦)، می توان جامعه ی قانونمند را جامعه ای دانست که بر اساس اراده ی اکثریت شکل گرفته اما این نباید به این معنا باشد که حقوق اقلیت نادیده گرفته شود. بلکه جامعه ی قانونمند باید جامعه ای باشد مبتنی بر عدالت و امنیت که افراد را در برابر قانون مساوی در نظر بگیرد و حقوق عده ای را بر سایرین ترجیح ندهد.

یک منبع اینترنتی٢ ویژگیهای چندی برای یک جامعه ی قانونمند برشمرده است که ذیلاً ًعنوان می شود:

  • منع برتری یک گروه یا گروهایی از جامعه نسبت به دیگران
  • اصول اساسی مانند اصل تفکیک قوا در حوزه کلان و اصول برائت، فرض بی‌گناهی قبل از محاکمه و اصل دادرسی و محاکمه عادلانه و منع مجازات خودسرانه و نظایر آن در حوزه قضایی و اصل به روز بودن قوانین و امکان تجدیدنظر در آنها و اصل تناسب قوانین با نیازهای جامعه و امکان نظارت مردم بر همه مدیران و قانونگذاران و تصمیمات کلان با مکانیزم شایسته فراهم باشد.
  • حق انتخاب شدن و انتخاب کردن برای مدت مشخص
  • حکومتگری مطلوب و مدیریت ارزشمند، مسوول و پاسخگو بودن و نظارت پذیری مدیران
  • فرهنگ سازی و آموزش مردم، ارتقای سطح آگاهی آنان
  • ایجاد حس مالکیت و تعلق به سرزمین و سرنوشت آن بین مردم و اعتمادسازی عمومی در همه عرصه‌ها
  • نگرش مثبت به قانون (به این معنی که بدون این‌كه مردم اجباری در رعایت قانون داشته باشند، پس از تصویب قانون به اجرای آن و رعایت قانون با دید مثبت توسط آحاد جامعه نگریسته شود و این باعث می‌شود قانون را مردم به عنوان وسیله‌ای برای تسهیل زندگی فردی و اجتماعی تلقی كنند و آن را به عنوان یك ابزار فردی و اجتماعی برای رشد و بالندگی در جامعه بدانند و بنابراین آن را پذیرا باشند).
  • افزایش مشاركت اجتماعی (در حقیقت وقتی نگاه آحاد مردم به قانون و تصویب قانون مثبت باشد، مشاركت اجتماعی هم افزایش می‌یابد).
  • انسجام اجتماعی (افرادی كه در یك جامعه به قانون احترام می‌گذارند، اصولا رعایت قانون را برای خود یك فریضه تلقی می‌كنند. اگر مدیران جامعه موفق شوند فرهنگ قانون‌پذیری را به صورت یك فرهنگ مقدس و یك ارزش تلقی كنند مشروط بر اینكه خود نیز آنها را رعایت كنند و مرتكب تخلف نشوند و همچنین شایستگی و قابلیت داشته باشند؛ در مردم نیز از طریق انتقال وضعی و اجتماعی این ارزش‌ها نوعی باور ایجاد می‌كند باور به اینكه این انسجام اجتماعی موجب ارتقای وضعیت فردی همه خواهد شد).
  • تصویب نظام حقوقی (وقتی فرهنگ قانون‌پذیری در جامعه ایجاد شود و پایا باشد، به تدریج نظام حقوقی ناشی از آن ضوابط به صورت یك موقعیت فرهنگی در آن جامعه شكل می‌پذیرد. مثلا وقتی مردم به قوانین رانندگی احترام می‌گذارند پس از مدتی اجرای قوانین راهنمایی و رانندگی بدون حضور پلیس یعنی بدون ضمانت اجرای فیزیكی و اجرایی و یا اداری خود به خود یك فرهنگ می‌شود و این موجب بقا و استمرار نظام اجتماعی منبعث از آن قوانین خواهد شد).
  • كاهش تخلفات فردی و اجتماعی (در جوامع قانون‌پذیر مردم حتی در خفا و خلوت هم قانون را رعایت می‌كنند و جرم ارتكاب پیدا نمی‌كند، زیرا یك جامعه‌ی قانون‌پذیر جامعه‌ای خواهد بود كه مدیریت جامعه وظایف مربوط به حوزه‌ی تحت مدیریت خود را انجام می‌دهد و نیازهای مردم برطرف می‌شود، آسیب‌های اجتماعی شناخته و عواملش از بین می‌رود و متقابلا افراد جامعه خود را مكلف به رعایت قانون می‌دانند).

 

موارد فوق را می توان به عنوان ویژگیهای یک جامعه ی قانونمند برشمرد اما باید به این نکته نیز توجه کرد که جامعه ی قانونمند تنها زمانی می تواند موجبات امنیت و آرامش و رشد و اعتلای انسان را فراهم سازد که محتوای قانون، محتوایی بی اساس نباشد یه به عبارتی قانون، وقتی می تواند موثر افتد که مطابق با نیازها و آرمان های اعضای یک جامعه باشد. در غیر اینصورت چنین قانونی کم کم از واقعیت فاصله می گیرد، افراد به آن پایبند نیستند چرا که خود، تسهیل گر ظلم و تجاوز می شود. همچنین مسئولیت دولت ها است که به قانونمند بودن جامعه، معنا می دهد. اگر دولتی خود فاسد باشد، نمی تواند ضمانت اجرایی صحیحی برای برقراری نظم از طریق قانون در اختیار افراد جامعه قرار دهد. چانچه از قدیم نیز گفته اند:

هر چه بگندد نمکش می زنند                                     وای به روزی که بگندد نمک

 

در نهایت باید اذعان داشت که یک جامعه ی قانونمند شاید نتواند تمام رذائل و اجرام در یک جامعه را از بین ببرد اما می تواند با وضع قوانینی کارآمد و متناسب با نیازها، به استقرار نظم و عدالت کمک کند. یکی از مواردی که در جهت کاهش جرم موثر واقع می شود، دانستن علل وقوع جرم است. وقوع جرم دلایل متعددی از قبیل مسائل اجتماعی چون فشار همسالان و برخی بدآموزی های رسانه ها، مشکلات اقتصادی چون تورم، فقر و بیکاری و غیره را در بر می گیرند که فرد برای فرار از استرس ناشی از این مشکلات به ارتکاب جرم می پردازد و چه بسا خود را مُحق می داند. اما پیش رفتن با این روال، امنیت افراد را در جامعه برهم می زند و عدالت را از بین می برد. در حالیکه چنانچه حضرت عبدالبهاء در مفاوضات می فرمایند: " همچنانکه عفو از صفت رحمانیت است عدل نیز از صفت ربوبیٌت است. خیمه ی وجود بر ستون عدل، قائم نه عفو و بقای بشر بر عدل است نه عفو" حال پرسش اینجاست که چه باید کرد و چرا با وجود اینکه همه جا، سخن از احترام به حقوق سایرین و عدالت است، آمار ارتکاب جرم روزافزون است؟ از آنجا که پیشگیری همیشه  بهتر از درمان است، حضرت عبدالبهاء در این مورد نیز افراد بشر را به پیشگیری از جرم ترغیب می فرمایند تا مجازات آن. سطور ذیل از مفاوضات عبدالبهاء، نقل شده است:

"...هیئت اجتماعیه همواره شب و روز به ترتیب قوانین مجازات و تهیه و تدارک آلات و ادوات قصاص پردازند. زندان مهیٌا کنند و کُند و زنجیر تدارک نمایند و محل نفی و سُرگون و زجر و مشقت گوناگون ترتیب دهند تا به این وسائط اصحاب جرم را تربیت نمایند و حال آنکه این وسائط سبب تضییع اخلاق گردد و تبدیل احوال. بلکه هیئت اجتماعیه باید شب و روز بکوشد و منتها همت را بگمارد که نفوس تربیت شوند و روز به روز ترقی کنند...سبب حصول و وقوع اجرام، جهل است. هر قدر علم و فضیلت ترقی نماید، اجرام قلٌت حاصل کند. در برابره ی آفریقا ملاحظه کنید که چقدر قتل واقع شود. به قِسمی که یکدیگر را هلاک نموده گوشت و خون یکدیگر را خورند. چرا در اسویچره چنین وقوعات وحشیٌه واقع نمی شود؟ سبب واضح است که تربیت است؛ فضیلت است. پس هیئت اجتماعیه باید در فکر این باشد که جرم واقع نشود نه در فکر این باشد که اجرام را باید مجازات شدیده نمود و قصاص صارم مجری داشت..."

 

در عمل هم دیده شده که قانون به تنهایی نمی تواند جلوی فساد را بگیرد و هر چقدر مجازات های قانونی سخت تر و محکم تر می شوند، باز هم جرم راهی برای نفوذ خود می یابد. پس در یک جامعه ی قانونمند علاوه بر کیفیت قوانین باید برای تربیت و پیشگیری از جرم، اهمیتی بیش از پیش قائل شد.

 

 

 

منابع

 

کتاب شناسی

دادستان. پریرخ. (١٣٨٦). روانشناسی جنایی. چاپ چهارم

طباطبایی مٶتمنی. منوچهر. (١٣٨٢). آزادی های عمومی و حقوق بشر. چاپ سوم

عبدالبهاء. (1908). مفاوضات عبدالبهاء

فتح اعظم. هوشمند. (2008). در شناسایی آیین بهایی. چاپ اول

گیدنز. آنتونی. (١٣٧٩). (منوچهر صبوری، مترجم). جامعه شناسی. چاپ ششم

مدنی. جلال الدٌین. (١٣٨٢). مبانی و کلیات علم حقوق. چاپ هفتم

 

منابع اینترنتی

 

١- قانونمندي جامعه در گرو پايبندي مجريان به اجراي قانون است. ١٢/٢/٨٨. از سایت http://www.majzob.org/fa/content/view/2231/159/

٢- اجرای قانون، موانع، راهکارها. علی کرم نیرم. ١٢/٢/٨٨. از سایت http://www.nairm.com/

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:15  توسط روانشناس  |