در قرون اخیر علاقه و تلاش برای تولید یک زبان جهانی شدت گرفته است. ریشه ی چنین اعمالی را می توان در حوزه های مختلف مورد بررسی قرار داد. برای مثال در" انجيل" آمده است كه تعّدد و پراكندگي زبان ها ناشي از"مجازات الهي" است. انجيل تعدّد زبان ها را به آشفتگي و انحراف تعبير مي كند و لایب نیتس آموختن زبانهای دیگر را "ضرورتی اسف انگیز" تلقی می کند. از طرفی مکالمه به زبان های مختلف همیشه مشکلاتی در پی دارد چه که افراد نمی توانند درک کاملی از گفتار یکدیگر داشته باشند. به بیان مولانا:
چارکس را داد مردی یک درم
آن یکی گفت این بانگوری دهم
آن یکی دیگر عرب بود گفت لا
من عنب خواهم نه انگور ای دغا
آن یکی ترکی بدو گفت این بنم
من نمی خواهم عنب خواهم اُزُم
آن یکی رومی بگفت این قیل را
ترک کن خواهیم استافیل را
در تنازع آن نفر جنگی شدند
که ز سرٌ نامها غافل بدند
مشت بر هم می زدند از ابلهی
پر بُدند از جهل وز دانش تهی
صاحب سرٌی عزیز صد زبان
گر بدی آنجا بدادی صلحشان
پس بگفتی او که من زین یک درم
آرزوی جملتان را می دهم
چونک بسپارید دل را بی دغل
این درمتان می کند چندین عمل
یک درمتان می شود چارالمراد
چار دشمن میشود یک ز اتحاد
هيچ چيز چون تفرّق زبان، گروه هاي اجتماعي را از هم جدا نمي کند. در گذشته دور و نزديک، بيگانه زبانان، همواره "بربر"- در معناي مخالف با انسان کامل - به حساب مي آمدند."مورمون"ها کمال مطلوب را در آن مي ديدند که براي پاک نگاه داشتن فرقه خود زباني اختصاصي داشته باشند و آن را در تمامي قلمرو حکمفرمايي خود رواج دهند. تمايل به تفکيک ميان ملت به عنوان يک وحدت معنوي و ملت به معناي سياسي از همينجا پيش آمده. چک ها ضرب المثلي دارند به اين مضمون:"تا زماني که زبان زنده است، ملت نمرده است." به نظر می رسد با اتکا به چنین باوری است که حکومت های قدرتمندی که کشوری را تحت سیطره ی خود درمی آورند معتقدند که اگر مردم کشور ضعیف تر همچنان زبان خود را حفظ کند الحاق خود را به کشور تازه موقتی می دانند و همواره در صدد شورش و تجزیه طلبی هستند. ." اما تاریخ نادرستی این فرضیه را اثبات کرده است زیرا زبان تنها عاملی نیست که به احساس وحدت ملی بیانجامد بلکه عوامل دیگری چون ریشه های تاریخی، اجتماعی و فرهنگی متعدد نیز نقش عمده ای ایفا می کنند.
به هر حال، تحت تاثير تفکرات "لايب نيتس" و نيز به سبب فزوني تماس هاي بين المللي از اواخر قرن نوزدهم، زبان هاي تصنّعي، و به اصطلاح جهاني، نظير "ولاپوک"،"اسپرانتو" و "ايدو" به وجود آمد که البته حتي از زبان انگليسي رواج کمتري پيدا کرده است. اما نمی توان ضرورتی را که دنیای امروز به وجود یک زبان واحد و یا جهانی احساس می کند و همچنین فوایدی که چنین زبانی برای بشر دارد، نادیده گرفت. یکی از این فواید اینست که در هزینه ی زیادی که صرف ترجمه و برگرداندن آثار به زبانهای مختلف می شود، صرفه جویی به عمل می آید. از طرفی چه بسیار از شاهکارهای ادبی که برای همیشه فقط به یک زبان باقی می مانند و بقیه ی مردم جهان از خواندن آن بی بهره می شوند فقط به این علت که به زبان آنها ترجمه نشده است. اما نکته ی دیگری که به نظر می رسد این ضرورت را افزون می کند پیشرفت و توسعه ی علومی مثل دانش کامپیوتر است که در کل جهان گسترش می یابند. البته که کشورهای مختلف، سیستمی روی کامپیوتر خود نصب می کنند که تمام نوشته های آن به زبان خودشان باشد اما باز رسیدن به چنین مقصودی نیز نیازمند صرف هزینه و انرژی مضاعف است. از فواید دیگر داشتن زبان واحد اینست که با توجه به اینکه تکنولوژی هر روز مردمان جهان را به هم نزدیک می کند، وجود زبانی واحد برای تسهیل گفتگو و درک معنی کلام یکدیگر، ضروری می نماید. چه که زبان عامل مهمی برای برقراری ارتباط است و اگر مردم کشورهای مختلف نتوانند با زبانی با هم رابطه برقرار کنند، امکان یادگیری رشد و پیشرفت و همچنین گستردگی اندیشه را از افراد می گیرد. فایده ی دیگر اینست که بسیاری از منازعات و سوء تفاهماتی که در طول تاریخ اتفاق افتاده و فقط و فقط به خاطر عدم درک درست از معنای مکالمات بوده، تکرار نمی شود. بنابراین می توان لسان واحد را ابزاری در جهت ایجاد صلح و وحدت دانست. چنانچه حضرت عبدالبها نیز در خطابات مبارکه می فرمایند:
" سابعا وحدت لسان لازم است که لسانی ایجاد نمایند که جمیع بشر تحصیل آن لسان نمایند. پس هر نفسی محتاج دو لسان است. یکی خصوصی یکی عمومی. تا جمیع بشر زبان یکدیگر بدانند و به این سبب سوء تفاهم بین ملل زائل شود زیرا جمیع یک خدا را می پرستند. کل بندگان یک خداوندند. سوء تفاهم سبب این اختلافات است چون زبان یکدیگر را بدانند سوء تفاهم نماند. جمیع با هم الفت و محبت نمایند، شرق و غرب اتحاد و اتفاق کنند."
و در جایی دیگر می فرمایند:
" تعلیم نهم حضرت بهالله وحدت لسان است. یک لسان ایجاد شود و آنرا جمیع آکادمیهای عالم قبول نمایند یعنی یک کنگره بین المللی مخصوص تشکیل دهند و از هر ملتی نمایندگان و وکلاء دانا در آن جمیع حاضر گردند و صحبت و مشورت نمایند و رسما" آن لسان را قبول کنند و بعد از آن در جمیع مدارس عالم تعلیم اطفال کنند تا هر انسان دو لسان داشته باشد یک لسان عمومی و یک لسان وطنی. تا جمیع عالم یک وطن و یک لسان گردد. زیرا این لسان عمومی از جمله اسباب اتحاد عالم انسانی است."
بنابراین برخلاف حکومتهایی که می خواهند به زور زبان مادری یک ملت را از آنها بگیرند، آموزه های دیانت بهایی چنین قصدی ندارد و زبان واحد را در کنار زبان مادری، مطرح می سازند. چرا که زبان مادری اولين دارايی ذيقيمت هر انسان و هر ملتی است که کيستی و حضور انسان و يا مليتی را بروی سياره زمين به رسميت میشناسد. با توجه به اين اصل مسلم زبان شناسی اجتماعی که زبان جوهر انديشه آدمی است، که زبان تنها قراردادهای بی جان و کدها و رمزگان مرده نيست، بلکه زبان با مجموعه ساختار و محتوايش ترنم کننده خلاقيتهای انديشگی و فکری انسانهاست، میتوان به راحتی و سهولت اشاره نمود که در خصلت شناسی جوامع بشری، بويژه در جهان بهم تنيده کنونی، شخصيت، خصايص و کاراکتر فردی و ملتی را از طريق هويت زبانی او میشناسند.
در مبحث هويت شناسی و شناخت انسان زبان مادری جايگاه اول را اشغال میکند. زبان مادری و تسلط به آن نوعی قدرت روحی و روانی به انسان میبخشد و زمانی که زبان مادری به زبان اصلی آموزش، پداگوژی، زبان هنر و ادب و زبان زندگی ملتی تبديل شود، آن ملت در تببين آرزوها، در ارايه خلاقيت ها و نوآوریها و در ثبت و تحکيم هويت تاريخی خويش موفق میشود و پيش میرود.
با توجه به پيوندی که زبان با تفکر دارد و زبان يک مقوله کمپلکس است که منبع انديشه، ظرف احساسات هر فرد يا ملتی است، هرگونه ناديده گرفتن و يا کم اهميت دادن به زبان مادری ملتی نوعی کشتن تفکر و سرکوب هويت و تضييع موجوديت و مدنيت فرد يا همان ملتی است که اين امر، بديهی است تاريخ تمدن بشری را نيز به طريقی میآزارد.
اما اشاره به این نکته ضروری به نظر می رسد که اینهمه توجه به زبان مادری و حفظ وحدت ملی فقط نتیجه ی زندگی در جهان پر تکثر امروزی است و ناشی از اینکه بشر هنوز به آن درجه از بلوغ فکری نرسیده که بتواند عالم را نیز چون وطنش دوست بدارد و هنوز تفکر اکثریت انسانها اینست که نه تنها به ملیت خود ببالند بلکه درصدد از بین بردن ملیت های دیگر برآیند. همانطور که نازی ها به نسل کشی می پرداختند و حتی امروز چه بسا کشورهایی که از روی این تعصب وطنی اگر از نظر اقتصادی و سیاسی مجبور نبودند، هرگز با کشورهای دیگر مراوده ای نداشتند. بنابراین تا این تعصبات وطنی وجود دارد این نزاع بر سر لسان هم وجود دارد والٌا اگر نیک بنگریم چه تفاوتی دارد که کسی به زبان عربی سخن بگوید یا انگلیسی یا فارسی؟ مهم اینست که افراد انسان بتوانند با هم ارتباط برقرار کنند و تجاربشان را نزد یکدیگر بیان کنند تا وسیله ای باشد برای زندگی بهتر. بنابراین نظر زبانشناسی به نام هاگن منطقی به نظر می رسد که می گوید: ما وقتی می توانیم انتظار یک زبان جهانی داشته باشیم که یک حکومت جهانی به وجود آمده باشد.
منابع و مآخذ:
خطابات مبارکه حضرت عبدالبها، جلد 2، صص 149-148 و ص 230
مثنوی معنوی، مولانا جلال الدین محمد بلخی، دفتر دوم، منازعت چهارکس جهت انگور
منبع مورد مطالعه ص 335 و 349
منابع اینترنتی
1. http://www.fasleno.com/archives/000998.php
2. http://www.mediya.net/huner/zaban-va_tafakkor.htm